تبليغاتX
نی زن در آستانه ی سپیده دم
مرگ امپراتور

اولین بار که با متال آشنا شدم اول دبیرستان بودم. در آن زمان تو ایران به اصطلاح متال بازها غالبا موسیقی متال را با Metallica می شناختند و البته گروههایی مثل: Iron Maiden , megadeth, sepultura, slayer و... از شهرت نسبی برخوردار بودند و در این بین گروهی هم به نام Death وجود داشت که در كشور ما بین شنونده های حرفه ای تر تقریبا مشهور بود و يكي از اولين گروههايي  كه ترجمه ي ترانه هايش بصورت كتاب منتشر شد.

من از همان آغاز آشنايي با اين گروه ديوانه وار بهش علاقه مند شدم .

حدود ۷ سال از آن زمان می گذرد و خيلي از موسيقي متال فاصله گرفته ام اما تا امروز یک گروه ٬ یک نوازنده ٬اصلا بهتره بگم چاک شلداینر با من مانده ٬ هنوزم باهاش حال می کنم .هنوزم هر وقت گوش مي دم انگار دفعه اولمه٬انگار هيچ وقت كهنه نمي شه ٬هميشه تازس

اما منظور از این پست٬ ۱۳ دسامبر سال ۲۰۰۱ (۲۲ آذر) روز درگذشت چاک شلداینر امپراتور دث متال و بنیانگذار گروه دث می باشد به همین مناسبت این پست مقاله ايست كه به مناسبت سالگرد در گذشت چاك نوشته شده و من اين مقاله را سالها پیش از سایت راک نما (فكر كنم اين سايت ديگه جمع شده يا آدرسش عوض شده٬به هر حال من نتونستم پيداش كنم)گرفتم.

***

مرگ امپراتور

 

اگر مرگ نبود همه آرزویش را می کردند ( صادق هدایت )

 

دوران، دوران مرگ است . لیوتار مرگ ایدئولوژی ، سونتاگ مرگ تراژدی ، فوکو مرگ انسان ، سالی مرگ نقاشی و بلتینگ مرگ تئوری را جار زده اند . در این مرگستان ، دث متال ، بیان عواطف انسان دزمانده سرزمین هایی است که « خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است ».

دث متال ، بینش هنری – فلسفی پسامدرنیستی است آراسته شده با هنر گروتسک ، نگرش نیچه ، ادبیات ادگار آلن پو و سمبولیسم تلخ و مستی آور آرتور رمبو که ذهن ناتوان و عاجز انسان راحت طلب امروزی به آن صدها برچسب زده است . امروز که هنوز در روزهای نخستین قرن بیست و یکم هستیم ، فرصت مناسبی است تاتجربه را بر قضاوت پیشاپیش ارجح بدانیم . این روزها که هر نوع موسیقی تجاری و عوام پسند را تنها به علت سهل الهضم بودن بهتر و ارزشمند تر از موسیقی واقعی به شمار می آورند ، و هنر ناب خونین دل است چرا که « خزف می شکند بازارش » .

     

 

عصر روز سیزدهم دسامبر 2001 ، ساعت 16 ، در حالی که تامپای فلوریدا را هوایی مه آلود و خاکستری رنگ در بر گرفته بود ، چاک شلداینر ، امپراتور دث متال ، پس ازمبارزه ای طولانی با تومور بدخیم مغز ، سرانجام به سرنوشتی که معتقد بود همچون حقیقتی در پس پرده سردر گمی ها او را انتظار می کشد پیوست . بزرگ شاعر و فیلسوف دنیای متال ، عبور برای یافتن نیمه حقیقی خود را از سال ها قبل در اشعارش منعکس کرده بود . از زمانی که هنوز پانزده سال بیشتر نداشت . در آن روزها ، چاک شلداینر با همکاری دو هم مدرسه ای به نام های ریک رز Rick Rozz  و کم لی Kam Lee  گروه منتس Mantas  را تشکیل داده بود . در زمانی که دنیای متال با ظهور گروه هایی چون متالیکا Metallica  و اسلایر Slayer به سمت و سوی تکامل می رفت ، در غرب ایالات متحده گروه پازسد Possessed   نوع دیگری از متال را ابداع کرد که امروزه می توان آنرا در ژانر دث متال جای داد . با این وجود مجموعه چهار آهنگی منتس که عنوان « مرگ با متال » را بر خود داشت ، موقعیتی هم ارز با پازسد در شرق ایالات متحده به ارمغان آورد . بعدها شلداینر از آن روزها به تلخی یاد می کند : « موقعیت مکانی برای اجرای این نوع موسیقی غیر ممکن بود ، مردم به چشم تحقیر به ما می نگریستند و گروه های دیگر ساکن ارلاندو Orlando  گمان می کردند ما زباله خالص هستیم . البته آن روزها ما خیلی پر سر و صدا بودیم ولی داشتیم دث متال را پایه گذاری می کردیم و درکش برای همه سنگین بود .»

این عدم حمایت از چاک و گروهش سرانجام به فروپاشی منتس منجر شد . در 1984 ، شلداینر ، با روحیه ای فولادین گروه جدیدی تشکیل داد و نامش را مختصر و پر مفهوم ، مرگ Death   نهاد . در ابتدا نمی دانست که گروه را در تامپا یا کالیفرنیا مستقر کند ضمن آن که عشق او به مادرش مانع از دل کندنش از فلوریدا بود .

در ماه مه 1985 ، درست پس از هجدهمین سالروز تولدش ، Rozz  و Lee  را به کمک فرا خواند تا آلبوم « حکومت ترور » Reign of Terror را خلق کند . شلداینر به سادگی در خصوص « حکومت ترور »  می گوید : « این بار موسیقی ما حتی سنگین تر از قبل شده بود به طوری که فراسوی ادراک بود ».

نهم مارس 1985 ، چاک شلداینر ، ریک رز و کم لی این فرصت را می یابند تا یک دموی استودیویی ضبط کنند . « مرگ جهنمی » Infernal Death  آخرین دموی این تیم بود . در همان موقع اسکات کارلسون Scott Carlson   نوازنده بیس اهل میشیگان توجه چاک را به خود جلب کرده بود ، به طوری که چاک در مورد او گفته بود : « اسکات به راستی یک قاتل است! » . بدیت ترتیب اسکات به ارلاندو می آید و گیتاریستی به نام مت اولیووMatt Olivo  را ( که تجربه همنوازی با او را در جنوساید Genocide   به دست آورده بود ) به همراه خود می آورد . ولی تنهایی جاک و نبود نوازنده طبل دث را بلاتکلیف به حال خود رها می کند . اسکات و مت به میشیگان باز می گردند و چاک را اندوهگین اما سرشار از روحیه تنها می گذارند .

 

سپتامبر 1985 ، چاک به قصد همکاری با اریک برشت Eric Brecht   نوازنده طبل گروه DRI  که آن روزها در رویای خلق سریعترین نوع اسپید متال بود به سانفرانسیسکو باز می گردد .این همکاری چنگی به دل چاک شلداینر نمی زند و در نهایت با بازگشت او به فلوریدا در ما دسامبر ، خاتمه می یابد . در همان روزها گروه اسلاتر Slaughter  طی یک تماس تلفنی از وی دعوت  می مند تا برای ضبط آلبوم استراپادو Strappado به آن ها در تورنتو ملحق شود . چاک به ناچار می پذیرد و ژانویه 1986 تمرینات را با اسلاتر آغاز می کند . گر چه نوازندگی در یک گروه برای او لذت بخش است ، بار دیگر نیاز به بیان ایده ها و دیدگاه های درونی در قالب موسیقی به سراغ او می آید . او کار را نیمه تمام رها می کند و به سان فرانسیسسکو می رود تا با کریس رایفرت  Chris Reifert  ملاقات کند . در آوریل آن سال چاک و کریس یک دمو شامل سه آهنگ با نام « مثله کردن » Mutilation    ضبط می کنند . این دمو نظر استودیو کامبت Combat   را جلب می کند به طوری که به دث فرصت داده می شود تا یک آلبوم کامل را تنظیم و اجرا کند .

جولای 1986 ، چاک و کریس در یکی از استودیوهای کامبت ، در فلوریدا شروع به کار می کنند ولی به دنبال معایب و ضعف های استودیو فلوریدایی بالاجبار به استودیوی موزیک گرایندر Grinder Music  در کالیفرنیا نقل مکان می کنند و کار میکس آلبوم را به رندی برنز Randy Burns واگذار کرده و به خانه باز می گردند . هنوز میکس آلبوم به پایان نرسیده که چاک و کریس با گیتاریستی به نام جان هند John Hand   آشنا می شوند . این دوستی به قدری پیشرفت می کند که آنها تصمیم می گیرند عکس جان را ، گرچه هیچ گاه حتی یک نت با دث ننواخت ، پشت جلد صفحه نخست خود در کنار عکس های خود چاپ کنند .

ماه مه 1987 ، آلبوم « زخم خونین را فریاد کن » Scream Bloody Gore  عرضه می شود و توجه منتقدان را به شدت جلب می کند . چاک شلداینر در این آلبوم آهنگساز ، شاعر ، گیتاریست ، نوازنده بیس ، خواننده و حتی طراح جلد صفحه و لوگوی گروه است . پس از موفقیتی که این آلبوم به دست می آورد سه نفر از گروه فلوریایی مسکر Massacre  از جمله ریک رز ، به چاک می پیوندند تا اولین تور گروه را راه اندازی کنند . طی کنسرتی که این گروه در میلواکی می دهد ، سه آهنگ جدید نیز به نام های « مرده متولد شده » Born Dead ، « تابوت باز »Open Casket و « پریز را بکش » Pull the Plug   که نشان دهنده جا افتادگی و پختگی گروه بود نیز به مردم معرفی می شود .

آوریل 1988 ، دث در استودیوی موریساند Morrisound   فلوریدا که پاتوق بزرگترین گروه های دث متال ( موربید انجل Morbid Angel ، کنیبال کورپس Cannibal Corpse و ناپالم دث Napalm Death  ) به حساب می آید و با راهنمایی های دن جانسون Dan Johnson  آلبوم دوم خود ، « جذام » Leprosy   را می آفریند . جذام که همچنان در مکتب Slayer / Venom ساخته شده بود اکید بیشتری بر پاساژهای ملودیک ( که بعدها تبدیل به امضای دث شد ) دارد . این اثر همانند بمبی در جنبش زیرزمینی متال منفجر می شود و تاثیر به سزایی بر گروه های دث متال اروپایی همچون انتومبد Entombed   و ناپالم دث می نهد . ناپالم دث ، که همان موقع آلبوم « ویرانی هارمونی » Harmony Corruption   را در همان استودیو ضبط کرده بود حتی قبل از دث و پازسد درگیر جنبش دث متال شده بود ، نوع خاص نواختن ریتم گیتار را از قطعه « پرواز زنبور عسل » و نواختن طبل را از موسیقی جز  Jazz  به عاریت گرفته بود ، به علت ابداع دث متال مینی مالیستی با دو آلبوم « تفاله » Scum  و « از بردگی تا انهدام » From Enslavement to Obliteration   که پنجاه و چهار آهنگ را در زمانی کوتاه جای داده ، خود از مطرح ترین گروه ها به شمار می آید .

« تفاله » مجموعه ای تلفیقی از هارمونی « ترش متال » Thrash Metal  با نگرش « پانک راک » Punk Rock  بود که کوتاه ترین آهنگ تاریخ موسیقی « تو رنج می کشی » You Suffer   که تنها 75/0  ثانیه طول می کشید را در بر داشت ، موجبات همه نوع سوء تفاهم بین موسیقی دوستان و منتقدان را فراهم می آورد . اشعار آلبوم به قدری زیبا و عمیق بود که توجه همه صاحب نظران اشعار راک را بر می انگیخت و شیوه نواحتن طبل ( اجرای نت های چهارلاچنگ با تمپوی بالاتر از دویست و چهل روی طبل Snare ) طبل نوازهای جز را متعجب می کرد . قطعه « تو رنج می کشی »  مشتمل بر دو گیتاریست ، یک گیتار بیس ، طبل ، فید بک آمپلی فایرها و شعری به غایت فلسفی ، با همکاری جان زرن John Zorn  که « پیر جز » لقب گرفته بود نواخته شد . در Bands by Night   گزارش شده است که متالیکا با شنیدن کل این آلبوم در یک مهمانی ، به مدت یک ساعت هیچ حرفی با یکدیگر نمی زدند!

تاثیر پذیری ناپالم دث از دث به این معناست که بزرگان دث متال ، چاک شلداینر را به عنوان مغز متفکر سبک پذیرفته و از این رو لقب امپراتور و پدر خوانده به وی داده بودند . ( این نکته که گروه های دث متال همواره یکدیگر را با اسامی مستعار می خواندند قابل ذکر است ؛ برای مثال می توان از کنیبال کورپس که در میان دیگر گروه ها بنام شهرشان ، بوفالو Buffalo  مشهور هستند  نام برد ).

« جذام » سرشار از مفاهیم عمیق است . هر قطعه این مجموعه به گونه غریبی بیانگر واقعت هولناکی است که بسیار مخوف تر و مشوش کننده تر از داستان های تخیلی خون آشام ها و زامبی هاست . اشعار این آلبوم به گونه ای هنرمندانه اشاره به مضامینی چون جنگ افروزی ، مرگ ترحم ، مرگ انسانیت ، ارتجاع سیاه و عدم اطلاع از زندگانی پس از مرگ در قالب استعاراتی مانند « جذام » و ....  دارد .

با این حال اعضای گروه بار دیگر چاک را تنها می گذارند . او که همواره از یک سو درگیر مسائل فکری خویش است ، هرازگاهی باید زجر تنها ماندن را تحمل کند ، پناه او طبیعت ، دریا ، گل هایش و خانه و خانواده اش است . خوشبختانه همواره نوازندگانی که او را تحسین می کردند و همراهی او برایشان به رویایی می مانست به یاریش شتافتند . همچون جیمز مورفی James Murophy   گیتاریست نابغه فلوریدایی که با هر گروهی همنوازی کرده بود موجب ارتقای کلی در موسیقی آن گروه بوده است . در روزهای واپسین سال 1989  چاک شلداینر نومید از ریک رز که علاقه ای به ارتقاع و پیشرفت نشان نمی داد به ستوه آمد و سرانجام جیمز مورفی را جایگزین او کرد .

« درمان روحانی » Spiritual Healing   به تهیه کنندگی اسکات برنز Scott Burns   ضبط می شود . چاک می گوید : « درمان روحانی ، نشانگر آوایی است که می توان از دث متال توقع داشت ، هنگامی که تاکید بر عمق موسیقایی اثر و غنای اشعار فراتر از مزخرفاتی چون شیطان پرستی است و من معتقدم با این آلبوم می توان نظر بسیاری از مردم را نسبت به این موسیقی تغییر داد . »

چاک در قطعه « هیولای زنده » Living Monstrosity  سخن از مادران معتادی می راند که فرزندان معتاد به دنیا می آورند و در « اعماق ذهن»  Within the Mind   از قدرت و قوای فردی انسان و اعتماد به نفس سخن می گوید . یک بار دیگر اتفاق بد همیشگی حادث می شود . تری باتلر  Terry Btler  و بیل اندروز Bill Andrews   دث را ترک می کنند و جیمز مورفی برای ضبط آلبوم « دلیل مرگ» Cause of Death   به ابیچواری Obituary   می پیوندد . رسانه ها شروع به شایع پراکنی راجع به شلداینر می کنند . زمانی که نیروی درونی او به یازیش می آید تا آلبوم « بشر » Human  را تکمیل کند ، چاک در کتابچه آلبوم از کسانی که از موسیقی حمایت می کنند نه از شایعات قدر دانی می کند . « بشر » نقطه عطفی در همه تاریخ دث متال محسوب می شود . ضمن آنکه نخستین آهنگ بدون کلام دث در این آلبوم جای می گیرد و اشعار مجموعه از ادبیاتی قوی تر و عمیق تر نشات گرفته اند : « تقاضای مرگ با وقار / آیا چیز زیادی برای خواستن است ؟ » و در « چهره پنهان » به مردمی که از اعتماد سوء استفاده می کند حمله می کند : « آسیب پذیز به خاطر اعتماد / حیات هزارتوی معماهاست / هدیه مردمانی که چهره ای پنهان دارند .» در « سیاره متروک » همچون یک پیشگو از ویرانی نسل بشر به دست خویش شکایت می کند : « گذرگاه های افکارمان را محدود ساخته اند /  آیا آنها تمثیل ارتجاع اند ؟ » و در « از میان رویا ها نظاره کن » اشاره ای اندیشمندانه به نکته ای دارد که توضیح آن در سروده او به راحتی آشکار است : « چشمانت را ببند و دمی ثصور کن هستی ات را بدون هر آنچه که با چشمان باز ، بی تردید پذیرفته ای .»

1993  چاک شلداینر با خلق « الگوهای فردی » Individual Thought Patterns افق های تازه ای به روی دث متال می گشاید .  با این آلبوم دث متال به درجه ای از تعالی موسیقایی می رسد که برخی  منتقدان به دنبال نام تازه ای برای این سبک می گردند . ریتم های بسیار پیچیده ، بیس هنرمندانه استیو دیجورجیو Steve  Digiorgio  و آکوردهای Open D   موسیقی این آلبوم را حتی از « بشر » فراتر می برد. گرچه برای گوش نا آزموده موسیقی این آلبوم خشونت آلبوم های قبل را ندارد ، ولیکن فریاد های خشمناک چاک شلداینر که به عقیده بسیاری بهترین آواز او در میان آلبوم هایش به حساب می آید ، به هیچ روی جنون جاری در دث را کم رنگ نمی کند .

در این زمان ، چاک شلداینر بسیار درگیر فلسفه و روانشناسی است . او که اوقات فراغت خود را به رسیدگی به گل هایش و بازی با دو سگش ، هایدی و باستر که همواره آن ها را جزء مهم ترین علائق زندگی اش می دانست ، می گذراند . ساعات شب را صرف مطالعه فلسفه و ارتباط عمیق موسیقی با روانشناسی سپری می کند . چاک با الکس وبستر Alex Webster  که برای نزدیکی به او کنیبال کورپس Cannibal Corpse را از نیویورک به فلوریدا آورده است ، در بسیاری از یافته ها هم سو و هم نظر است . گرچه پاره ای از تفکرات که ذهن وبستر را به خود مشغول داشته همچون خام خواری و ترک گوشت همانند پیروان بیرمنگامی دث متال ، کارکس Carcass   ، که نفرت خود را از گوشت خواری در آلبوم « زیاده سخن گفتن از مضرات » Descanting the Insalubrius   همچون مانیفیستی که شباهت بسیار آن با « فوائد گیاهخواری » صادق هدایت قابل توجه است ، خیلی تاثیر نمی گذارد ، لیکن نظریه مغاک نیچه ، که نه تنها در دوران پروتومتال ( 1988 – 1983 ) که در دوران مدرن (1988 – 1983 ) ، پست مدرن ( 1966 – 1988 ) و حتی در دوره ارگانیک ( - 1997 ) بانی پدیدار شدن این موسیقی که به طور مستقیم اشاره به مرگ و زجر کشیدن دارد است ، به قول خود او بر ذهنش خالکوبی می شود .

چاک شلداینر تاریخ اجتماعی چهار دوره مذکور موسیقی متال را به خوبی می شناسد و به متال هدونیستی همچون « کیس » Kiss   و « جوداس پریست » Judas Priest   به شدت عشق می ورزد . او به ارتباط جامعه شناختی این چهار دوره ( سمبولوژیکال – مصرف گرایی – احساس گرایی  و اخلاق گرایی ) و رابطه آن با جریان مخالف که همواره در موسیقی متال هر دوره بیان شده است ( هدونیستی – وظیفه شناختی – پوچ گرایی  و فراسوی مادیات ) اشراف کامل دارد . به سبب این شناخت عمیق ، چاک شلداینر در دوره خود آثاری ارائه کرده که نقطه اوج آن دوران به حساب می آیند . و بدین ترتیب ، در روزهایی که « احساس » و « اندیشه » ی کانت ذهن خلاق او را به شدت به خود مشغول داشته ، آلبوم « نمادین » Symbolic   را می آفریند . بار دیگر اثری سرشار از ادبیات ناب ، موسیقی پربار و مفاهیمی عمیق دنیای متال را متحول می سازد . ترانه « نمادین » که آهنگ عنوان مجموعه است ، اشاره به کودکی به عنوان دوران بی گناهی و روح سرشار از امید دارد . او خود در خصوص دوران طفولیت می گوید : « هنگامی که کودکی بیش نیستی ، زیستن بس سهل و ساده است . تو به راستی از آن چه پیرامونت می گذرد آگاه نیستی ، تو قدم به قدم از بیگناهی دور می شوی . بیگناهی چیزی گران قدر و الهی است . افسوس زمانی که آدم بالغی می شوی و درگیر مشغله روزمره ، به کلی آن را از دست می دهی . بدین سان همواره احتیاج آرام بخشی به نام بیگناهی خواهی بود ، اما دریغا که این دارو تولید و عرضه نمی شود .  « آن هنگامی که کودکی بیش نیستی ،  می توانی از دوچرخه ات بیفتی ، گِل را ببلعی ، زخمی شوی و خونریزی کنی ، و دوباره سوار دوچرخه شوی ....   تا بیشتر و بیشتر سواری کنی .»

موسیقی آلبوم « نمادین» سرشار از فراز و نشیب است و ملودی های جاری در آن به گونه ای غریب زیباست . شلداینر یکایک نت ها را با ظرافتی که نشانه آگاهی او از روانشناسی نت هاست و به ندرت در آهنگسازان هم رده او دیده می شود ، برای همه سازهای اثرش نوشته است . فراتر از آن ، احساسی که در اشعار آلبوم سیلان می کند ، کاملا با بهره گیری از اصول شعر ارسطو ، همان گونه که رمبو می سراید ، سروده شده است . در اشعار کاملاً سمبولیستی آلبوم ، سخن از قضاوت ها ، تعصب ها ، ابهام ها و اصالت وجود انسان گفته می شود .

از آن جا که استیو دی جورجیو و اندی لاروک گرفتار گروه های خویش اند ، شلداینر با همکاری جن هاگلن ( طبل ) ، کلی کانلن ( بیس ) ، و بابی کولبل ( گیتار ) این آلبوم را ضبط می کند . از یک نقطه نظر این آلبوم برترین اثر دث متال دو دهی 80 و 90 شناخته می شود . پایان این آلبوم ، با بهره گیری از صدای محزون گیتار آکوستیک و سولوی گیتار الکتریک ، به مرثیه ای در قالب موسیقی می ماند که مو را بر اندام شنونده راست می کند .

مقوله دث متال قابل بحث ترین موضوع راک امروز است . افسوس که تا حادثه ای ما را به خود نیاورد پای بحثی به میان نمی آید و این بار مرگ یک شاعر ، آهنگساز و یکی از متفکران بنیانگذار مکتب دث متال بهانه ای شد تا لابلای نقل زندگی هنری او ، اشاره ای کوچک به این ژانر گرانمایه مدفون زیر قضاوت های عوام نیز داشته باشیم .

 

Death

 

پس از اجرای کنسرت های آلبوم « نمادین » چاک شلداینر تصمیم به آغاز پروژه جدیدی با عنوان  Control Denied  می گیرد و از دو نوازنده گمنام در عین حال قدرتمند با نام های شانن هم Shannon Hamm  و ریچارد کریستی Richard Christy   در کنار تیم آیمر Tim Aymar خواننده هزار صدای گروه Psychoscream   و استیو دی جورجیو ، بیس نواز افسونگر متال بهره می گیرد . در واقع کنترل دیناید یک گروه پاور متال Power Metal   است که ساختار موسیقایی آن بسیار به دث شباهت دارد و با این وجود ، از اِلِمان های موج نو هوی متال انگلیسی ( N.W.O.B.H.M. ) نیز انباشته است . کنترل دیناید با ضبط قطعه ای به نام « هنگامه وضوح » خود را به ثبت می رساند . ولی ناگهان چاک کار را متوقف می کند چرا که نشانه های تولد آلبوم دیگری از دث را در روح خود در می یابد . او از نوازندگان کنترل دیناید می خواهد تا برای ضبط این شاهکار وی را یازی کنند . اسکات کلندن Scott Clendenin   جای خالی استیو دیجورجیو را که در آن زمان ، مشغولیات خود را دارد ، پر می کند و چاک خود خواندن آوازها را بر عهده می گیرد .

« آوای پایداری » The Sound of  Perseverance   با اصولی ترین و علمی ترین شکل آهنگسازی و اشعاری متاثر از افکار فردریش ویلهلم نیچه ، فی الواقع آخرین آلبوم دث است . در دفترچه آلبوم ، چاک ، آخرین اثرش را به « همه کسانی که رویاها و خواسته های مثبت دارند » تقدیم می کند و بار دیگر از هوادارانش می خواهد به جای شایعات از موسیقی حمایت کنند و به کسانی که در عناصر منفی غرق شده اند هشدار می دهد که به خود بیایند و تفاوت « زنده بودن » با « وجود داشتن » را دریابند . پشت جلد دفترچه جمله ای از کتب « فراسوی نیک و بد » اثر نیچه نقش بسته .  و روی جلد را به نقاشی زیبایی که نشان دهنده مغاک است آراسته . هر آهنگ این آلبوم می تواند ذهن شنونده را برای مدت طولانی به خود مشغول کند و در پایان « هنگامه  وضوح » منتهی با اجرای دث فرجام دهنده افسانه دث می شود . چاک در پایان این آهنگ ، با احساسی شگرف و هوک انگیز خدا را صدا می زند  و از او پاسخ می طلبد . این قسمت که در شعر آهنگ نگاشته نشده بود هنگام ضبط به وقوع می پیوندد و همگان را در استودیو متحیر و میخکوب میکند . پس از آن چاک با اجرای « مسکن » Painkiller   اثر جوداس پریست Judas Priest   تعلق خاطر خود به گروه های متال نسل اول را اثبات می رساند گرچه هارمونی هایی که او استفاده می کند به مراتب قوی تر و استادانه تر از اجرای خود جوداس پرست است .

چاک در « قصه ای بهر گفتن » انگار از آن چه در انتظار اوست با خبر است :

  « هنگامی که حقیقت را می چشی  /  همانند دیگران در خواهی یافت /  که برای تو من ماضی ام /  قصه ای بهر گفتن ، باز گوش کن ! »

و هنگامی که درگیر کنسرت های آلبوم است ، یک روز دردی در ناحیه گردن خود حس می کند . در آغاز آن را جدی نمی گیرد ولی با طولانی شدن دردو مراجعه به پزشک درمی یابد که دارای نوعی تومور بدخیم مغز است . او بلافاصله تحت معالجه قرار می گیرد و زمانی که علائم بهبودی را در خود می بیند ، شروع به نوشتن آلبومی برای کنترل دیناید می کند . « هنر شکننده وجود »   The Fragile Art of Existence  در نوع خود شاهکاری است که در عین تازگی ، مهر تاییدی نیز بر آلبوم های دث خصوصا « آوای پایداری » می زند .

« درست هنگامی که زندگی بدون نقص به نظر می رسد چیزی می آید و ما را از پا می اندازد »

 

 چاک شلداینر که در همه آثار خود همچون پیشگویی سخن می گوید ، در این آلبوم ، مهانند مجموعه « آوای پایداری » به صراحت از دژا- وو Deja-vu  ، پدیدهای که انسان در حالتی تردید آمیز گمان می برد واقعه ی جاری را در گذشته دیده بوده است ، نام می برد . گرچه پزشکان به او و خانواده اش امید بهبودی می دهند ، گویا چاک به راستی از سرنوشت خود مطلع است که تصمیم می گیرد کنسرت بزرگی در لس آنجلس برگزار کند و از همه آلبوم هایش قطعاتی را برای هوادارانش بنوازد . در این کنسرت آخر ، چاک حتی قطعاتی از آلبوم نخست خود را اجرا می کند . در روز های بعد ، حال او به شدت به سمت بدتر شدن پیش می رود . شیمی درمانی و معالجات معمول سرطان اثری ندارد . مادرش تصمیم می گیرد نوعی معالجه سنتی با گیاهان دارویی را در پیش بگیرد . معالجه سرطان در ایالات متحده بسیار گران است و خانواده شلداینر همه دارایی خود را صرف مداوای چاک کردند . در شرایطی که موسیقی بی مایه و سطحی عوام پسند ، دلارها را به جیب کمپانی ها ، صاحبان شان و شبه هنرمندانی که محبوبیتشان از عمر کوتاهی برخوردار است جاری می کنند ، امپراتور دث متال بیمار و با فقر دست به گریبان است .

کلیه دوستداران او از همه جای دنیا کمک های مالی می کنند و دوستانش ، نیز از جمله استیو دی جورجیو ، الکی وبستر ، جک اوون ، بارنی گرینوی ، گروه مورتیشن و خیلی های دیگر نیز در این کمک ها سهیم اند . تستامنتTestament  ، اگزوداس Exodus ، فلوتسم اند جتسم Flotsam & Jetsan ، سادوسSadus   و اس.او.دی S.O.D  به همراه چند گروه دیگر کنسرتی به نفع چاک تدارک می بینند . این همه کمک مالی و روحی ، و حتی روحیه سترگ خود چاک ، نمی تواند بر تومور بدخیم مغز پیروز شوند و سرانجام ، در حالی که آلبوم دوم کنترل دیناید در مراحل میانی ضبط متوقف شده است ، چاک شلداینر زندگانی را به درود می گوید تا « بر خود استوار شود و آن چه حقیقت دارد را ببیند.»

مرگ او نه تنها دنیای متال ، که موسیقی مدرن را سوگوار و سیاهپوش می کند و اشک از چشمان بسیاری از هنرمندان و هنردوستان دنیا جاری می سازد .

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 18:28 توسط امین |

تو فرود آ برف تازه سلام
برف نو برف نو سلام سلام

بنشین خوش نشسته ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی ست این ایام

«احمد شاملو»

اولین برف زمستان آنقدر چسبید که دلم خواست بنویسم براش

انگار شاملو دیروز این شعر را گفت

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 13:45 توسط امین |

روزگار غريبي ست

دنياي ما آدم ها عجب جاييه!

بعضي وقتها حالم ازش بهم مي خوره،فقط دلم مي خواد برم يه جا اربده بزنم.يه گوشه مادر بچه اي دارن تو هجوم نامردي هاي روزگار نابود مي شن چرا؟چونكه پدره از بيماري ايدز مرده ،بچه رو از مدرسه اخراج مي كنن ،وقتي با هزار بدبختي مادرش نگهش مي داره تو مدرسه سره كلاس بهش بي مهلي مي كنن هم كلاسياش مسخرش مي كنن بهش مي گن ايدزي.

يه گوشه ديگه يه مشت آدم!(بهتره بگم حيوان)افتادن به جون همديگه ،تو جوي هاي شهرشون خون جاريه بجاي آب زلال.

يه طرفه ديگه يارو رفته كونشو بيمه كرده. يه جا هست كه آدم از بي غذايي مي ميرن يكي گندمشو مي ريزه تو آب كه اون بازار لعنتي را كنترل كنه.

چنذ روز پيش شنيدم تو اين به اصطلاح خبرگزاري ها كه يه ناو آمريكايي يك روستا رو در يه جايي كه يادم نيستكجاست ، بمب باران كرده بعدشم  خيلي راحت اين به اصطلاح خبرگزاري ادامه مي ده كه بيم آن مي رفت كه القاعده آنجا باشه ،فكر كن روستا،ناو جنگي!!!! تازه بيم آن مي رفته يعني قطعي نبوده.از اون روستا و بچه هاي شادش چي مونده الان.

راستش حالم يه خورده بده الان .به نظرم ما آدمها بايد بيشتر قدر شادي هاي كوچيكمون رو بدونيم ،نمي دونم تو اين جهنم بدون اينها زندگي چه جوري مي شه.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 23:45 توسط امین |

خسته شدم!

بازم بين پست هام فاصله افتاده،الانم كه دارم مي نويسم در حقيقت بيكار نيستم اما خودمو بيكار كردم.

ديگه حوصلم سر رفته.بايد يه كاري بكنم،روزمرگي  داره اذيتم مي كنه .

فكر كنم يه جور مرگ تدريجي است.اما مي خواهم شكستش بدم...

راستش زندگي هم كمي خسته ام كرده،تنهايي،تلاش بي خودي ،امتحانات و هزار و يك جور مشكل بزرگ كوچيك .اما خدائيش تا امروز جا نزدم گرچه گاهي كم آوردم ولي خيلي زود برگشتم.

 

***

انگار هرگز اين دنيا از حركت نخواهد ايستاد و سكون حقيقت ندارد ،حركت و تغيير،حكمي است ازلي.

براستي كه همه چيز تند يا كند تغيير مي كند .اگر اين تغيير در اختيار انسانها بود اكثرا تاب آنرا نداشتند و ترجيح مي دادند هميشه ثابت و بدون تغيير بمانند.

 

***

يه شوخي با مزه با بزرگان سينما.اينجا را كلبك كنيد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:32 توسط امین |

من درد لذیذ و مطبوع مرموزی دارم

درد من خیلی چندش آور شده است

امروز یک پسر کوچک با زبان نازک خود

لبهء بران شمشیری را لیسید و من فهمیدم

زخم من همهء تیعهء شمشیر را در خود دارد

«شادروان نوذر پرنگ»

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:42 توسط امین |

حکایت کوروش یغمایی و اریک کلاپتون

نمیدونم شما هم تا حالا توجه کردین که ما ایرانی ها علاقه ی شدیدی به مقایسه کردن داریم .همه را باید با یه چیزی مقابسه کنیم ،اگر هم با کسی خیلی حال کنیم تشبیه ش می کنیم به یک نمونه ی خارجی.

یادم میاد زمانی به رضا کیانیان می گفتند آل پاچینوی ایران آن بنده خدا هم صدایش در آمد که بابا من رضا کیانیانم نمی خواهم مثل کسی باشم در جایگاه خودم از آل پاچینو و امثال آن هم کمتر نیستم.

این داستان سر دراز داره .چند سال پیش هم که کوروش یغمایی رفته بود خارج از ایران برای برگزاریه کنسرت ،داد و بی داد راه انداخته بودند اریک کلاپتون ایران و دیوید گیلمور ،مارک نافلر و ... از این حرفها .استاد یغمایی هم هر وقت توانسته به این مسئله اعتراض کرده.

مطلبی می خواندم تو سایت کوروش یغمایی که در بخش اولش حکایتی را نوشته بود در همین رابطه ، به نظرم خیلی خوب درد دل بسیاری از ایرانی ها را بیان کرده .

 

حکایت :

 

  روزی اریک کلاپتون (گیتاریست و خوانند ه معروف جهانی ) در میان بادی گارد هایش از تومبیل آخرین سیستم خود پیاده شد تا به محل برگزاری کنسرتش برود .  در میان هورا و هیاهوی دوستداران و دوربین های رسانه ها ناگهان به کوروش یغمایی برخورد. به او گفت: تو که
    استود یو نداری – جای تمرین نداری –  موزیسین نداری – مهندس صدا نداری – صدا بردار نداری – مدیر برنامه نداری – اسپانسر نداری –  کنسرت ند اری – امکانات و تجهیزات نداری – رادیو و تلویزیون نداری – تبلیغات و آگهی نداری –  کپی رایت نداری – حمایت و پشتیبانی نداری – درآمد نداری – پول ند اری چطور می خواهی بامن که:
    استودیو دارم – جای تمرین دارم – موزیسین دارم – مهندس صدا دارم – صدا بردار دارم – مدیر برنامه دارم – اسپانسر دارم – کنسرت دارم – امکانات و تجهیزات دارم – رادیو و تلویزیون دارم – تبلیغات و آگهی دارم – کپی رایت دارم – حمایت و پشتیبانی دارم – درآمد دارم – پول دارم– بجنگی ؟ کوروش یغمایی که،
    استودیو نداشت – جای تمرین نداشت – موزیسین نداشت – مهندس صدا نداشت – صدا بردار نداشت – مدیر برنامه نداشت – اسپانسر ندا شت – کنسرت نداشت – امکانات و تجهیزات ندا شت – رادیو و تلویزیون ندا شت – تبلیغات و آگهی ندا شت – کپی را یت نداشت – حمایت و پشتیبانی ندا شت – درآمد نداشت – پول ند ا شت رو کرد به اریک که،
    استودیو داشت – جای تمرین داشت – موزیسین داشت – مهندس صدا داشت – صدابردار داشت – مدیربرنامه داشت – اسپانسر داشت – کنسرت داشت – امکانات و تجهیزات داشت – رادیو و تلویزیون داشت – تبلیغات و آگهی داشت – کپی رایت داشت – حمایت و پشتیبانی داشت – درآمد داشت–  پول داشت گفت: من که،
     استود یو ندارم – جای تمرین ندارم – موزیسین ندارم – مهندس صدا ندارم – صدا بردار ندارم – مدیربرنامه ندارم – اسپانسر ندارم – کنسرت ندارم – امکانات و تجهیزات ندارم - رادیو و تلویزیون ندارم – تبلیغات و آگهی ندارم – کپی را یت ندارم – حمایت و پشتیبانی ندارم – درآمد ندارم - پول ند ارم – از تو که،
     استودیو داری – جای تمرین داری – موزیسین داری – مهندس صدا داری – صدابردار داری – مدیربرنامه داری – اسپانسر داری – کنسرت داری – امکانات و تجهیزات داری – رادیو و تلویزیون داری – تبلیغات و آگهی داری – کپی رایت داری – حمایت و پشتیبانی داری – درآمد داری – پول داری - واهمه ای ندارم، ولی به من بگو چگونه  کسی که،
    استود یو ندارد – جای تمرین ندارد – موزیسین ندارد ..................

 

اگر می خواهید بقیه ش را هم بخوانید اینجا را کلیک کنید .مطلب بسیار جالبی است به قلم کوروش یغمایی ،در مورد مورد محدودیت هایی که در این سالها بر او (البته بر تمام اهالی هنر بویژه موسیقی) تحمیل شده.در پست قبلی ام (زیر زمین امن و تاریک)در مورد این محدودیت ها نوشتم٬ استاد یغمایی هم خیلی خوب بیان کرده.

 

***

دلم می خواد ایندفعه چندتا لینک یا پیشنهاد جالب هم آخر پست بزارم:

 

اولیش وبلاگ صدای اعترض معلم است .امیدوارم بعضیها  از تنگ نظری ٬ مخالفت ها و انتقادهای الکی دست بردارند و همه اقشار جامعه از این حرکت حمایت کنند تا معلم ها به حق مسلم خودشون برسند.

 

دومی وبلاگ سعید شنبه زاد موزیسین پیشرو جنوبی است که در فرانسه زندگی می کنه .راستش منم امروز وبلاگش را پیدا کردم ،در اصل یکی  از رفقا که خبر داره من چقدر خوره کارهای سعید شنبه زادم امروز آدرس این وبلاگ را به من داد.

 

روایت ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده از زنان زندانی  را هم اینجا میتوانید بخوانید ،بسیار زیبا و تاثیر گذار است .به امبد آزادی هرچه زود تر تمام کسانی که به ناحق در زندان هستند.

 

یه سوتیه باحالم جام جم  داده ٬حتما ببینید.گرچه من فکر نکنم سوتی باشه.

 

سایت high hopes هم به همت لرد آلاهاز  جدیدا تاسیس شده در مورد پینک فلوید است البته به زبان فارسی .فکر کنم سایت خوبی بشه،به هر حال تازه سایت راه افتاده و هنوز خیلی کامل نیست.می تونید در خبرنامه سایت هم عضو بشوید تا از آپدیت شدن سایت با خبر بشوید.در هر حال باعث دلگرمی است.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 0:3 توسط امین |

خانه ام نزدیک آزادی است

«نه دستانم را می فروشم

نه دهانم را

فقط باد از هر کجا وزید

کمی برای پنجره غمگین می شوم

نه دلم را می فروشم

نه تلفظ نام تو را

گاهی می روم آن سوی خیابان

فریاد می زنم

همان جا که خانه ام نزدیک آزادی است

کسی گمان تاریک نخواهد کرد

خدا بخواهد سلامت به خانه بر می گردم»

حسین قنواتی

مجموعه شعر "خانه ام نزدیک آزادی است"

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 16:32 توسط امین |

زیرزمین امن و تاریک

نمی دونم چرا همیشه نوشتن برایم کاره سختی بوده . بر عکس خواندن و یادگرفتن !
اما خیلی چیزا هست که دلم می خواهد بنویسم٬ خیلی حرفها دارم که تو دلم جمع شده.تصمیم گرفتم هر وقت توانستم بنویسم.راستش مشکل همین وقت لعنتی٬گاهی هیچ کار نمی کنم ولی بازهم وقت کم می آورم.به هر حال گاهی وقت ها  ممکن دیر بشه٬ اما سعی می کنم قطع نشه٬منظورم وبلاگ نوشتنه.بهتره زود تر برم سره اصل مطلب. 
در حقیقت این دفعه نمی خواهم درد دل کنم (شایدم یه جور درد دل باشه)٬ می خواهم از یک نوع مبارزه بنویسم. که مدتهاست در کشور ما در جریان است ٬ به نظرم یه جور مبارزه همه جانبه ی واقعیی باشه.ولی کمتر دیده شده .شایدم در نگاه خیلی ها اصلا مبارزه نباشه.بهتره روشن کنم چی می خواهم بگم:
ما و اجدادمان هیچ وقت از شر ممیز و ممیزی در امان نبودیم. قصیه یکی دوتا رژیم هم نیست .داستان چند قرن ٬البته شدت و ضعف داشته و داره.بطور طبیعی هیچ انسان آزاده و یا جریان آزاد اندیش تن به سانسور نمی دهد٬اما  ممیزی ها هم ابزارهایی برای سرکوب و از بین بردن مقاومت ها در اختیار دارند و این سرکوب ها و خذف کردن ها باعث بروز عکس العمل های مختلف از جانب افراد و جریانهای سانسور شده می شود.یکی ازاین واکنش ها بوجود آمدن جریانهای زیر زمینی است.در حقیقت صحبت من در باره ی خود سانسور نیست. مربوط می شود به جریانی زیرزمینی که در مقابل سانسور موسیقی در ایران ایجاد شده.

از بین تمام جریانهای زیرزمینی٬ موسیقی را انتخاب کردم به دو دلیل:اول اینکه یکی پر جنب جوش ترین  و پویاترین جریانهای زیرزمینی است و دومی هم اینکه بخاطر علایقم چند سالی است پیگیر سیر تحولش هستم.

***

قبل از انقلاب فضای مناسبی برای موسیقی به وجود آمده بود و خیلی جوانان با استعداد آن زمان٬ فرصت رشد پیدا کردند.در این دوران هنرمندان خوش ذوقی ظهور کردند که خیلی از آنها هم صاحب سبک بودند ٬ مانند: شهریار قنبری ٬شادروان فریدون فروغی ٬اسفندیار منفرد زاده ٬شادروان واروژان ٬شادروان بابک بیات ٬ ایرج جنتی عطایی ٬اردلان سرفراز ٬ شادروان فرهاد مهراد٬ کوروش یغمایی ٬داریوش اقبالی و... (البته این اسامی را فقط به عنوان نمونه نام بردم و هر کدام در شاخه مشخصی فعالیت می کنند که در جای خود قابل بررسی است ).

اما به فاصله ی کمی بعد از بهمن پنجاه و هفت ٬همزمان با قدرت گرفتن  هرچه بیشتر نیروهای متحجر ٬عرصه برای اهالی موسیقی (مثل دیگر جریانهای مخالف تحجر) هر روز تنگ تر و تنگ تر می شد. بعد از مدتی عملا هیچ نوع جریان فعالی در موسیقی جز موسیقی سنتی نداشنیم و اگر هم بعضا هنرمندان بصورت مستقل کاری می کردند امکان انتشار اثرشان را نداشتند.در آن شرایط بیشتر هنرمندان یا خانه نشین شده بودند یا غربت نشین .اندکی هم که هنوز امید داشتند٬ حرکت هایی انجام می دادند.مثل شادروان فرهاد ٬ ولی تاثیر چندانی نداشت .به عبارت دیگر  ایران برای خیلی از هنرمندان به زندان تبدیل شده بود .

ناگفته نماند که حضور فعال موسیقی سنتی در آن دوران را مدیون تلاش و زحمات اساتید بزرگی مثل محمد رضا لطفی ٬ حسین علیزاده ٬ محمد رضا شجریان و.... هستیم.که با داشتن نگاهی اجتماعی٬ در آن برهه ی حساس٬ هوشیارانه به حرکت های اجتماعی پیوستند و جریانی را در موسیقی ایران ایجاد کردند که تا امروز ادامه داشته . در حقیقت خود را تحمیل کردند و گر نه متحجرین بدشان نمی آمد همچون قرنهای گذشته نغمه سرایان این سرزمین را به کلی خاموش کنند.ولی این بار هم مثل گذشته ناکام بودند ٬گرچه پیشینیانشان موسیقی شاد ما را به نوحه تبدیل کردند٬ اما این بار نشد.البته سیر تحول موسیقی سنتی ما خود داستان طول و درازی دارد که خارج از بحث ماست.

به فاصله چند سال بعد از انقلاب تقریبا موسیقی غیر از موسیقی سنتی در ایران تولید نمی شد .بیشتر ترانه هایی  که مردم گوش می دادند توسط هنرمندانی که به خارج از کشور کوچ کرده بودند تولید می شد.خیلی سازها مانند گیتار در داخل کشور ممنوع بود. بیشتر اساتید موسیقی خانه نشین بودند و یا به صورت محدود شاگردانی را تربیت می کردند.

 در آن سالها موسیقی تولید ش