نمیدونم شما هم تا حالا توجه کردین که ما ایرانی ها علاقه ی شدیدی به مقایسه کردن داریم .همه را باید با یه چیزی مقابسه کنیم ،اگر هم با کسی خیلی حال کنیم تشبیه ش می کنیم به یک نمونه ی خارجی.
یادم میاد زمانی به رضا کیانیان می گفتند آل پاچینوی ایران آن بنده خدا هم صدایش در آمد که بابا من رضا کیانیانم نمی خواهم مثل کسی باشم در جایگاه خودم از آل پاچینو و امثال آن هم کمتر نیستم.
این داستان سر دراز داره .چند سال پیش هم که کوروش یغمایی رفته بود خارج از ایران برای برگزاریه کنسرت ،داد و بی داد راه انداخته بودند اریک کلاپتون ایران و دیوید گیلمور ،مارک نافلر و ... از این حرفها .استاد یغمایی هم هر وقت توانسته به این مسئله اعتراض کرده.
مطلبی می خواندم تو سایت کوروش یغمایی که در بخش اولش حکایتی را نوشته بود در همین رابطه ، به نظرم خیلی خوب درد دل بسیاری از ایرانی ها را بیان کرده .
حکایت :
روزی اریک کلاپتون (گیتاریست و خوانند ه معروف جهانی ) در میان بادی گارد هایش از تومبیل آخرین سیستم خود پیاده شد تا به محل برگزاری کنسرتش برود . در میان هورا و هیاهوی دوستداران و دوربین های رسانه ها ناگهان به کوروش یغمایی برخورد. به او گفت: تو که
استود یو نداری – جای تمرین نداری – موزیسین نداری – مهندس صدا نداری – صدا بردار نداری – مدیر برنامه نداری – اسپانسر نداری – کنسرت ند اری – امکانات و تجهیزات نداری – رادیو و تلویزیون نداری – تبلیغات و آگهی نداری – کپی رایت نداری – حمایت و پشتیبانی نداری – درآمد نداری – پول ند اری چطور می خواهی بامن که:
استودیو دارم – جای تمرین دارم – موزیسین دارم – مهندس صدا دارم – صدا بردار دارم – مدیر برنامه دارم – اسپانسر دارم – کنسرت دارم – امکانات و تجهیزات دارم – رادیو و تلویزیون دارم – تبلیغات و آگهی دارم – کپی رایت دارم – حمایت و پشتیبانی دارم – درآمد دارم – پول دارم– بجنگی ؟ کوروش یغمایی که،
استودیو نداشت – جای تمرین نداشت – موزیسین نداشت – مهندس صدا نداشت – صدا بردار نداشت – مدیر برنامه نداشت – اسپانسر ندا شت – کنسرت نداشت – امکانات و تجهیزات ندا شت – رادیو و تلویزیون ندا شت – تبلیغات و آگهی ندا شت – کپی را یت نداشت – حمایت و پشتیبانی ندا شت – درآمد نداشت – پول ند ا شت رو کرد به اریک که،
استودیو داشت – جای تمرین داشت – موزیسین داشت – مهندس صدا داشت – صدابردار داشت – مدیربرنامه داشت – اسپانسر داشت – کنسرت داشت – امکانات و تجهیزات داشت – رادیو و تلویزیون داشت – تبلیغات و آگهی داشت – کپی رایت داشت – حمایت و پشتیبانی داشت – درآمد داشت– پول داشت گفت: من که،
استود یو ندارم – جای تمرین ندارم – موزیسین ندارم – مهندس صدا ندارم – صدا بردار ندارم – مدیربرنامه ندارم – اسپانسر ندارم – کنسرت ندارم – امکانات و تجهیزات ندارم - رادیو و تلویزیون ندارم – تبلیغات و آگهی ندارم – کپی را یت ندارم – حمایت و پشتیبانی ندارم – درآمد ندارم - پول ند ارم – از تو که،
استودیو داری – جای تمرین داری – موزیسین داری – مهندس صدا داری – صدابردار داری – مدیربرنامه داری – اسپانسر داری – کنسرت داری – امکانات و تجهیزات داری – رادیو و تلویزیون داری – تبلیغات و آگهی داری – کپی رایت داری – حمایت و پشتیبانی داری – درآمد داری – پول داری - واهمه ای ندارم، ولی به من بگو چگونه کسی که،
استود یو ندارد – جای تمرین ندارد – موزیسین ندارد ..................
اگر می خواهید بقیه ش را هم بخوانید اینجا را کلیک کنید .مطلب بسیار جالبی است به قلم کوروش یغمایی ،در مورد مورد محدودیت هایی که در این سالها بر او (البته بر تمام اهالی هنر بویژه موسیقی) تحمیل شده.در پست قبلی ام (زیر زمین امن و تاریک)در مورد این محدودیت ها نوشتم٬ استاد یغمایی هم خیلی خوب بیان کرده.
***
دلم می خواد ایندفعه چندتا لینک یا پیشنهاد جالب هم آخر پست بزارم:
اولیش وبلاگ صدای اعترض معلم است .امیدوارم بعضیها از تنگ نظری ٬ مخالفت ها و انتقادهای الکی دست بردارند و همه اقشار جامعه از این حرکت حمایت کنند تا معلم ها به حق مسلم خودشون برسند.
دومی وبلاگ سعید شنبه زاد موزیسین پیشرو جنوبی است که در فرانسه زندگی می کنه .راستش منم امروز وبلاگش را پیدا کردم ،در اصل یکی از رفقا که خبر داره من چقدر خوره کارهای سعید شنبه زادم امروز آدرس این وبلاگ را به من داد.
روایت ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده از زنان زندانی را هم اینجا میتوانید بخوانید ،بسیار زیبا و تاثیر گذار است .به امبد آزادی هرچه زود تر تمام کسانی که به ناحق در زندان هستند.
یه سوتیه باحالم جام جم داده ٬حتما ببینید.گرچه من فکر نکنم سوتی باشه.
سایت high hopes هم به همت لرد آلاهاز جدیدا تاسیس شده در مورد پینک فلوید است البته به زبان فارسی .فکر کنم سایت خوبی بشه،به هر حال تازه سایت راه افتاده و هنوز خیلی کامل نیست.می تونید در خبرنامه سایت هم عضو بشوید تا از آپدیت شدن سایت با خبر بشوید.در هر حال باعث دلگرمی است.
«نه دستانم را می فروشم
نه دهانم را
فقط باد از هر کجا وزید
کمی برای پنجره غمگین می شوم
نه دلم را می فروشم
نه تلفظ نام تو را
گاهی می روم آن سوی خیابان
فریاد می زنم
همان جا که خانه ام نزدیک آزادی است
کسی گمان تاریک نخواهد کرد
خدا بخواهد سلامت به خانه بر می گردم»
حسین قنواتی
مجموعه شعر "خانه ام نزدیک آزادی است"

نمی دونم چرا همیشه نوشتن برایم کاره سختی بوده . بر عکس خواندن و یادگرفتن !
اما خیلی چیزا هست که دلم می خواهد بنویسم٬ خیلی حرفها دارم که تو دلم جمع شده.تصمیم گرفتم هر وقت توانستم بنویسم.راستش مشکل همین وقت لعنتی٬گاهی هیچ کار نمی کنم ولی بازهم وقت کم می آورم.به هر حال گاهی وقت ها ممکن دیر بشه٬ اما سعی می کنم قطع نشه٬منظورم وبلاگ نوشتنه.بهتره زود تر برم سره اصل مطلب.
در حقیقت این دفعه نمی خواهم درد دل کنم (شایدم یه جور درد دل باشه)٬ می خواهم از یک نوع مبارزه بنویسم. که مدتهاست در کشور ما در جریان است ٬ به نظرم یه جور مبارزه همه جانبه ی واقعیی باشه.ولی کمتر دیده شده .شایدم در نگاه خیلی ها اصلا مبارزه نباشه.بهتره روشن کنم چی می خواهم بگم:
ما و اجدادمان هیچ وقت از شر ممیز و ممیزی در امان نبودیم. قصیه یکی دوتا رژیم هم نیست .داستان چند قرن ٬البته شدت و ضعف داشته و داره.بطور طبیعی هیچ انسان آزاده و یا جریان آزاد اندیش تن به سانسور نمی دهد٬اما ممیزی ها هم ابزارهایی برای سرکوب و از بین بردن مقاومت ها در اختیار دارند و این سرکوب ها و خذف کردن ها باعث بروز عکس العمل های مختلف از جانب افراد و جریانهای سانسور شده می شود.یکی ازاین واکنش ها بوجود آمدن جریانهای زیر زمینی است.در حقیقت صحبت من در باره ی خود سانسور نیست. مربوط می شود به جریانی زیرزمینی که در مقابل سانسور موسیقی در ایران ایجاد شده.
از بین تمام جریانهای زیرزمینی٬ موسیقی را انتخاب کردم به دو دلیل:اول اینکه یکی پر جنب جوش ترین و پویاترین جریانهای زیرزمینی است و دومی هم اینکه بخاطر علایقم چند سالی است پیگیر سیر تحولش هستم.
***
قبل از انقلاب فضای مناسبی برای موسیقی به وجود آمده بود و خیلی جوانان با استعداد آن زمان٬ فرصت رشد پیدا کردند.در این دوران هنرمندان خوش ذوقی ظهور کردند که خیلی از آنها هم صاحب سبک بودند ٬ مانند: شهریار قنبری ٬شادروان فریدون فروغی ٬اسفندیار منفرد زاده ٬شادروان واروژان ٬شادروان بابک بیات ٬ ایرج جنتی عطایی ٬اردلان سرفراز ٬ شادروان فرهاد مهراد٬ کوروش یغمایی ٬داریوش اقبالی و... (البته این اسامی را فقط به عنوان نمونه نام بردم و هر کدام در شاخه مشخصی فعالیت می کنند که در جای خود قابل بررسی است ).
اما به فاصله ی کمی بعد از بهمن پنجاه و هفت ٬همزمان با قدرت گرفتن هرچه بیشتر نیروهای متحجر ٬عرصه برای اهالی موسیقی (مثل دیگر جریانهای مخالف تحجر) هر روز تنگ تر و تنگ تر می شد. بعد از مدتی عملا هیچ نوع جریان فعالی در موسیقی جز موسیقی سنتی نداشنیم و اگر هم بعضا هنرمندان بصورت مستقل کاری می کردند امکان انتشار اثرشان را نداشتند.در آن شرایط بیشتر هنرمندان یا خانه نشین شده بودند یا غربت نشین .اندکی هم که هنوز امید داشتند٬ حرکت هایی انجام می دادند.مثل شادروان فرهاد ٬ ولی تاثیر چندانی نداشت .به عبارت دیگر ایران برای خیلی از هنرمندان به زندان تبدیل شده بود .
ناگفته نماند که حضور فعال موسیقی سنتی در آن دوران را مدیون تلاش و زحمات اساتید بزرگی مثل محمد رضا لطفی ٬ حسین علیزاده ٬ محمد رضا شجریان و.... هستیم.که با داشتن نگاهی اجتماعی٬ در آن برهه ی حساس٬ هوشیارانه به حرکت های اجتماعی پیوستند و جریانی را در موسیقی ایران ایجاد کردند که تا امروز ادامه داشته . در حقیقت خود را تحمیل کردند و گر نه متحجرین بدشان نمی آمد همچون قرنهای گذشته نغمه سرایان این سرزمین را به کلی خاموش کنند.ولی این بار هم مثل گذشته ناکام بودند ٬گرچه پیشینیانشان موسیقی شاد ما را به نوحه تبدیل کردند٬ اما این بار نشد.البته سیر تحول موسیقی سنتی ما خود داستان طول و درازی دارد که خارج از بحث ماست.
به فاصله چند سال بعد از انقلاب تقریبا موسیقی غیر از موسیقی سنتی در ایران تولید نمی شد .بیشتر ترانه هایی که مردم گوش می دادند توسط هنرمندانی که به خارج از کشور کوچ کرده بودند تولید می شد.خیلی سازها مانند گیتار در داخل کشور ممنوع بود. بیشتر اساتید موسیقی خانه نشین بودند و یا به صورت محدود شاگردانی را تربیت می کردند.
در آن سالها موسیقی تولید شده در خاج کشور (توسط هنرمندان ایرانی خارج از کشور ) جوابگوی سلیقه های مختلف بود .ترانه های پاپ با کیفیت و موضوعات مختلف ٬تولید و وارد کشور می شد. تقریبا تمام مردم آهنگهای قدیمی را گوش میدادند یا ترانه های تولیدی خارج از کشور را٬ البته غیر آن عده ای که با موسیقی سنتی انس و الفتی داشتند.
اما در این سالها نسل جدیدی در خود کشور بوجود آمد.نسلی که بعد از انقلاب زاده شده . با محدودیت و سانسور بزرگ شده. رشد کردن در چنین محیطی باعث می شود که فرد در مقابل سرکوب و بگیر و ببند و... مقاوم میشود و روش هایی تازه را برای فرار از سانسور پیدا خواهد کرد.
نسل امروز هم مثل قبلی ها صدای خودش را دارد و در مبارزه ای بی امان با محدودیت ها هر روز این صدا بلندتر می شود.
اما مشکلات زیادی بر سر راهش وجود دارد ٬به هر حال برای خلق یک اثر هنری ناب باید زمینه آن مساعد باشد.جدا از تمام محدودیت ها٬سنگ اندازی های زیادی هم در راه فعالات هنر٬بخصوص موسیقی صورت می گرفت. بطوری که علاوه بر ندادن اجازه برای انتشار اثر٬ جرای زنده و نبود امکانات مناسب از قبیل٬ در دسترس نبودن تجهیزات ضبط و مکان تمرین مناسب٬محدودیت های دیگری از قبیل ممنوع کردن خرید و فروش بعضی سازها ٬بالا بودن قیمت ها ٬نبود مراکز آموزشی مناسب و اساتید مجرب و ... به وجود آمده بود و بارها به هنگام تمرین یا اجرایی خصوصی٬ آلات موسیقی را توقیف و یا حتی تخریب می کردند و مشکلاتب برای اجرا کنندگان ایجاد می کردند. از طرفی یک گسست بین دو نسل از موزیسن ها ایجاد شده بود و امکان آموزش درست وجود نداشت و یا کم بود. بیشتر کسانی که وارد عرصه می شدند سردر گم و سر خورده می شدند. کسانی تاب تحمل مشکلات را داشتند انگشت شمار بودند ولی جریان را همین تعداد محدود پیش می بردند.در واقع فشارها و محدودیت ها از این مواردی که من ذکر کردم بسیار بیشتر بود .شاید امروز آنچنان قابل تصور نباشد.این را هم باید اضافه کنم که تا چند سال قبل (تا حدودی هم امروز) قدم گذاشتن در این راه٬ طبیعتا هیچ بازدهی مالی نداشت .کسانی که زندگی خود را در راه گزاردند بار مشکلات اقصادی فراوانی را هم معمولا بر دوش می کشیدند.بطور قطع اگر عشق و اعتقاد نبود٬ هرگز کسی در این راه دوام نمی آورد.
با تمام این مشکلات اولین حرکتها بصورت بسیار محدود آغاز شد٬ بطور دقیق نمی توان تاریخ شروعی را مشخص کرد چون جریانی زیرزمینی است که بصورت غیر رسمی٬ اوایل کمی مخفی و بیشتر در محافل خصوصی٬ بین افرادی خاص شروع شد. اجراها همه خصوصی بود و ریسک بالایی داشت٬ اثار هم معمولا دست به دست منتشر می شد .
احتمالا این سوال پیش می آید موسیقی پاپ داخلی که امروز بسیار بازار پر رونقی دارد از چه زمانی شروع شد.باید بگم که چند سال بعد از جنگ٬ هنگامی که مسئولان احساس کردند جامعه به آن نیاز دارد (شاید در نظر آنها به عنوان سوپاپ ) شروع بکار کرد و کم کم تولیدات پاپ داخلی از تولیدات موسیقی سنتی بیشتر شد و در سالهای اخیر هم به اوج خودش رسید .
جدا از مسئله کیفیت آثار مجاز انتشار یافته در این سالها٬ (گرچه بر خلاف کمیت ٬از نظر کیفیت چندان قابل توجه نبوده) نوع برخورد ممیزی های وزارت ارشاد با موسیقی های معترض و متفاوت به گونه ای بوده که اکثر موزیسین ها ترجیح می دهند فعالیت زیرزمینی خود را با تمام مشکلات ادامه دهند و خیال کسب مجوز و انتشار رسمی اثرشان در داخل کشور را نداشته باشند.البته در اوایل روی کار آمدن دولت خاتمی از سوی وزارت ارشاد آزادی های محدودی داده شد .اولین اجراها زنده رسمی برگذار شد .گروههای مختلفی که سابقا هیچ سابقه اجرای رسمی نداشتند بر روی صحنه آمدند.
در این دوره اکثرا گروهها آثار هنرمندان معروف خارجی را اجرا می کنند یا کارها تقلید صرف از هنرمندان معروف است. با اطمینان می توانم بگویم اولین اثری که موسیقی زیر زمینی ما را تکان داد ( البته چندان زیر زمینی نبود و تقریبا تمام مردم شنیدند)٬ آلبوم "نهال حیرت" اثر کروه اوهام بود که در سال هفتاد هشت منتشر کردند ٬ اشعار از حافظ بود با موسیقی راک .گرچه در نهایت موفق به کسب مجوز و انتشار رسمی نشد٬ اما اینبرنت کمک شایانی به انتشارش کرد و آلبوم را به خانه های مردم آورد٬ این آلبوم تاثیری غیر قابل انکار در جریان موسیقی ما داشت.خیلی ها از آن به عنوان مبدا یاد می کنند.
از آن پس اینترنت هم وارد بازی شد و به وسیله ی ارتباط هنرمند و مخاطب یا هنرمندان با هم تبدیل گشت ٬شاید پیشرفت اصلی هم به دلیل برقراری همین ارتباط صورت گرفت.
یکی دیگر از اتفاقات میمونی که در این عرصه رخ داد٬ برگزاری مسابقه اینترنتی موسیقی زیر زمینی به نام UMC در سال هشتاد و یک بود که تاثیر زیادی بر رون موسیقی زیرزمینی و مستقل ما داشت. باعث آشنایی بیشتر٬ مردم با هنرمندان شد. گروههایی مانند امرتاد ٬۱۲۷ و... در این مسابقه مطرح شدند .
این مسابقه در سالهای 83 و 84 به ترتیب با نامهای TAMO و TAMF بر گزار شد که باز هم تاثیر گذار بود و هنرمندان زیادی فرصت مطرح شدن پیدا کردند (امسال این سایت مسابقه ی فیلم های تک پلانی را ترتیب داده)
البته من قصد ندارم تاریخ نگاری بکنم٬فقط یک مقدار آشنایی. چون بعدها بیشتر در این باره خواهم نوشت.
به هر حال امروز موسیقی زیرزمینی ما جریانی قابل اعتنا است . افرادی که در این عرصه فعالیت می کنند به دور از نظریه پردازی وحرف زدن های بی فایده و نالیدن از شرایط٬ دست بر زانوهای خود گذاشته اند و با تمام محدودیت ها و سنگ انداختن ها به فعالیت در این عرصه ادامه می دهند .
به جرات می توانم بگم علاوه بر مبارزه با مشکلات٬ بسیاری از فعالان این جریان از پیشگامان نوگرایی در موسیقی هستند و به معنای دقیق کلمه موسیقی آنها را می توان متفاوت نامید(مانند: محسن نامجو)
آخر پستم دلم می خواهد از بعضی از گروهها و هنرمندان موسیقی زیر زمینی و مستقل که در متن فرصت معرفی آنها پیش نیامد نام ببرم٬ مانند: هیچ کس که به تازگی آلبوم جنگل آسفالت را منتشر کرده ٬ رپ ایرانیه ایرانی توصیف خوبیه برایش است ولی فکر کنم کمه.٬گروه ميوت ايجنسي که موزیک جالبی داره٬ کهت میان که یکی از بهترین گروهها در سبک متال است. یه پیشنهادم هم آلبوم آدم معمولی اثر گروه راک کیوسک است٬ کار ارش سبحانی آدم را یاد مارک نافلر می اندازه. البته خیلی ها دیگر هستند مثل فانوس که راک می زنه با اشعار سهراب سپهری. یا سالومه که یکی از رپر های خوب ماست.البته خیلی های دیگر هستند که اگر فرصت بشود از آنها خواهم نوشت اما اگر الان می خواهید بیشتر بدانید به سایت های زیرزمین ٬کلاه استودیو یا کافه طهران یه سری بزنید.
برای کسی چه فرق می کنه ؟! اما برای خودم یه فرقکی می کنه!
باید بر میگشتم٬ همان جوری که یه زمانی باید می رفتم.