تبليغاتX
نی زن در آستانه ی سپیده دم
صدایی تازه

"victor jaraنه برای خواندن است که می خوانم

و نه برای عرضه صدایم

نه !

من آن شعر را

با آواز می خوانم

که گیتار پراحساس من

می سراید

چرا که این گیتار قلبی زمینی دارد

و پرنده وار

پرواز کنان در گذر است

و چون آب مقدس

دلاوران و شهیدان را

به مهر و مهربانی تعمید می دهد

پس ترانه من آن چنان که "ویولتا"می گفت

هدفی یافته است

آری گیتار من

کارگر است

که از بهار می درخشد و عطر می پراکند

گیتار من دولتمندان جنایتکار را

به کار نمی آید

که آزمند زر و زورند

چرا که ترانه آن زمانی معنا می یابد

که قلبش نیرومندانه در تپش باشد

و انسانی آن ترانه را بسراید

که سرود خوانان شهادت را پذیرا شود

شعر من در مدح هیچکس نیست

و نمی سرایم تا بیگانه ای بگرید

من برای بخش کوچک و دوردست سرزمینم می سرایم

که هرچند باریکه ای بیش نیست ٬

اما٬ ژرفایش را پایانی نیست

شعر من آغاز و پایان همه چیز است

شعری سرشار از شجاعت

شعری همیشه زنده و پویا ۱"

 

شعری که خواندید ترجمه ی ترانه ی "مانیفیست" یکی از معروف ترین ترانه های "ویکتور خارا" آهنگساز و شاعر انقلابی شیلی است.

خیلی فکر کردم که یک مطلب در مورد ویکتور خارا را چگونه شروع کنم .در مورد او و عقایدش چه بنویسم .بعد از کلی کلنجار رفتن با هزار جور فکر و ایده ٬فهمیدم که هیچ چیز بهتر از ترانه های "ویکتور خارا" قادر به معرفی او نیست . ترانه هایی که افکار مردم شیلی پر آشوب را در دهه ی هفتاد میلادی هدایت می کرد.مردمی که برای گذران زندگی به سختی کار می کردند٬با این حال اغلب در فقر زندگی می کردند و مسئله ای مهم تر از سیر کردن شکمشان نداشتند. 

ویکتور خارا با ترانه های خود بر ضد این بی عدالتی فریاد زد.به دولت وقت شیلی حمله کرد و مردم را ترغیب کرد نسبت به آنچه بر آنها می گذرد بی تفاوت نباشند.تا اینکه ترانه های ویکتور خارا به صدای مردم شیلی معروف شد ٬آنچنان که "پابلو نرودا" درباره ی ویکتور خارا می گوید :"این صدای تازه ی امریکای لاتین ٬امید های نهان مردم را سیراب می کند..."

 

victor jara 2

 

" دستهایم را روی خیش گذارده ام /  و با آن زمین را هموار می کنم / سالهاست که با آن زندگی میکنم / چرا نباید خسته باشم؟ / پروانه ها پرواز می کنند / سوسک ها جیرجیر می کنند / و پوستم سیاه می شود / خورشید می سوزاند٬ می سوزاند٬می سوزاند / عرق تن من را شیار می دهد / و من زمین را شیار می دهم / بی لحظه ای تامل / او را تایید می کنم / امید را/وقتی به ستاره ای دیگر می اندیشم / به خود می گویم:هرگز دیر نخواهد بود / کبوتر پرواز خواهد کرد / پروانه ها پرواز می کنند / سوسک ها جیرجیر می کنند / و پوستم سیاه می شود / خورشید می سوزاند٬ می سوزاند٬می سوزاند / عرق تن من را شیار می دهد / و من زمین را شیار می دهم / بی لحظه ای تامل / به خودم می گویم هرگز دیز نخواهد بود / پرواز خواهد کرد / همچون یوق ٬ محکم مشت هایم امید را نگاه می دارد / امید به اینکه همه چیز تغییر خواهد کرد ۲ "

 

"ویکتور خارا" در یک خانواده ی روستایی به دنیا آمد .پدر ویکتور کشاورزی فقیر بود و آنها مجبور شدند برای بدست آوردن امکانات رفاهی از روستای خود مهاجرت کنند و ویکتور خارا در دوران کودکی همراه خانواده اش به سانتیاگو آمد .در آنجا پدرش مانوئل خارا به عنوان یک کارگر ساده در کارخانه ای مشغول به کار شد .و مادرش هم در بازار غذا کاری گرفت. ویکتور مقدمات موسیقی را نزد مادرش  که نوازنده ی گیتار و خواننده بود فرا گرفت.

هنگامی که ویکتور ۱۵ سال بیشتر نداشت ٬مادرش در هنگام کار سکته کرد و در گذشت و این رویداد تلخ تاثیر زیادی در زندگی او گذاشت .از آن پس ویکتور مجبور بود روی پای خودش بایستد و شاید آن سالها تلخ ترین سالهای  زندگی ویکتور بودند.

ترانه ی "به تو می اندیشم آماندا" یادآور این دوران تلخ است:

 

 "به تو می اندیشم آماندا / در خیابان باران می بارد / و تو در راه کارخانه ای / مانوئل آنجا کار می کند / آن لبخند درخشانت / آن باران روی موهایت / چه محشری / وعده ی دیدار داری / با او با او با او / تنها پنج دقیقه / پنج دقیقه ای که عمری ابدی ست / آنگاه سوت کارخانه فریاد می زند / به کارتان بازگردید / و تو به راه می افتی / همه چیز از تو روشنی می گیرد / آن پنج دقیقه تو را شکوفان می کند / به تو می اندیشم آماندا / و تو در راه کارخانه ای / که سر به کوه نهاد / و در این کار هرگز خطا نکرد / و در پنج دقیقه خاموش شد / سوت کارخانه فریاد زد / به کارتان بازگردید / بسیار کسان بازنگشتند / مانوئل نیز بازنگشت ۳"

 

ویکتور بعد از مرگ مادرش به مدرسه ی دینی رفت اما بعد از دو سال از انجا بیرون آمد.

در سال ۱۹۵۴ ویکتور توانست در دانشگاه تئاتر و موسیقی مشغول تحصیل شود .و در همان دانشگاه با "جون ترنر" که یک معلم انگلیسی الاصل بود اشنا شد و ازدواج کرد.

از سال ۱۹۵۸ زندگی خود را صرف ساخت تئاتر و موسیقی کرد که اکثرا برداشتی از زندگی و مبارزه ی کارگران شیلی بود.

 

victor jara3"همانند بسیاری دیگر

من عدق ریختن آموختم

نفهمیدم مدرسه چیست

و نه دانستم بازی چه معنایی دارد

در سپیده دم آنها مرا از رختخواب بیرون کشیدند

و در کنار پدر با کار بزرگ شدم

تنها با تلاش و پشت کار

به عنوان نجار و حلب ساز

به عنوان بنا و نجار

به عنوان آهنگر و جوشکار سخت کوشیدم

آی پسر!

جه خوب می شد اگر من سواد می داشتم

و آموزش می دیدم

زیرا در بین تما عناصر انسان یک خالق است

من خانه ای بنا می کنم یا جاده ای می سازم

من دود کارخانه را بلند می کتم

پستی های زمین را مرتفع می کنم

ارتفاعات را مسخر می کنم

و به سوی ستارگان می تازم

و در انبوه جنگل کوره راه باز می کنم

من زبان آقایان را آموختم

و همینطور زبان مالکین و اربابان را

آنها اغلب مرا کشتند

چرا که من صدایم را علیه آنها بلند کردم

اما من خودم را از زمین بلند می کنم

زیرا که دستان مرا یاری می کنند

زیرا که من دیگر تنها نیستم

زیرا که ما اکنون بسیاریم ۴"

 

او موزیک فولکلور را نزد استادی چون "ویولتا پارا" آموخت.در این دوران ویکتور خارا به نوازندگی در کافه ای کوچک می پرداخت و کم کم با اندیشه های سیاسی چپ آشنا شد و در این زمینه مطالعاتی انجام داد.او اندیشه های سیاسی خود را توسط ترانه هایش بیان می کرد که به شدت تاثیر گذار بود.

خارا به ائتلاف گروههای چپ شیلی با نام "جمعیت مردم" پیوست و در انتخابات از سالوادور آلنده کاندیدای این ائتلاف حمایت کرد و برنامه های زیادی در حمایت از او برگزار کرد.او از این دوران به بعد فعالیت های تئاتری خود را محدود کرد و بیشتر به ساخت و اجرای موسیقی پرداخت.

حمایت ویکتور خارا از اندیشه های سیاسی آلنده باعث شد که آلنده از حمایت یکپارچه ی مردمی برخوردار باشد.

Image hosting by TinyPic

" پرسش من این است: / هرگز یه فکرتان رسیده است / که این سرزمین مال ماست؟ / مال کسیست که  / بخش بزرگی از آن را در اختیار دارد / پرسش من این است: / هرگز یه فکرتان رسیده است / دست هایی که در این زمین کار می کند / مال ماست / حاصل آن نیز مال ماست / حسارها را ویران کن / آنها را در هم بکوب / این سرزمین مال ماست / به پدرو و ماریا / به خوان و خوزه / اگر آوازم کسی را آزار می دهد / اگر کسی باشد که / تحمل شنیدن آوازم را نداشته باشد / اطمینان داشته باشید که او یک یانکی ست / یا که یک مالک و فئودال بزرگ کشور است / حسارها را در هم بکوبید ۵"

 

آمریکا که نمی توانست یک دولت سوسیالیست مردمی را در آمریکای لاتین تحمل کند. کودتایی خونین را به رهبری "اگوستو پینوشه" و به کمک صاحبان معادن مس و سرمایه‌داران بزرگ شیلی، علیه دولت آلنده به راه انداخت.در همان روزهای آغازین بسیاری از رهبران جنبش دستگیر ٬شکنجه و اعدام شدند٬آلنده هم در درگیری با نیروهای پینوشه کشته شد.

روزی که کودتا به وقوع پیوست ویکتور خارا قصد داشت در افتتاحیه ی نمایشی آوز بخواند اما وقتی خبر وقوع کودتا پخش شد خارا خانه را ترک کرد و به مردم در خیابان پیوست آنگاه  همراه پنج هزار تن از جوانان مبارز شیلی دستگیر و به استادیوم "سانتیاگو" برده شد.

 ویکتور خارا در آنجا آخرین سرود خود را خواند. در حالی که دستانش را که کودتاچیان با تبر شکسته بودند در هوا تکان می داد شروع به خواندن کرد و پنج هزار زندانی یک صدا او را همراهی کردند در آن هنگام گروهبانان جسم نیمه جان او را به گلوله بستند.

Image hosting by TinyPic

"پنج هزار تن از ما در این جاییم / در این بخش کوچک شهر / پنج هزار تنیم ما. / نمی دانم در تمامی شهرها / و در سراسر کشور شمارمان چقدر است. / تنها در اینج٬اما  / ده هزار دست است که بذر می افشاند / و کارخانه ها را به راه می اندازد. / چه منظومه ای از بشر / دستخوش گرسنگی٬سرما٬دهشت و رنج / فشارهای روانی٬هراس و جنون! / شش تن از ما گم شدند / در پهنه ی فضایی پر ستاره. / یکی مرد دیگری را چنان زدند که من گمان نمی کردم / که انسان را بدان گونه توان زد. / چهار تن دیگر عزم آن کردند که به هراس خود پایان دهند / یکی در بسیط هیچ جست / دیگری سر به دیواری کوفت... / اما٬همه٬با نگاه مات مرگ / و دهشتی که چهره ی فاشیست در تو می آفریند! / آنها برنامه شان را دقیق و مو به مو اجرا کردند. / هیچ چیز نزد ایشان حرمتی ندارد / خون با مدال برابر است / و آدم کشی ٬قهرمانی است. / خدایا٬آیا این است جهانی که تو آفریدی؟ / هفت روز کار کارستان تو٬به خاطر چیزی این چنین؟ / در میان این چهار دیوار تنها شماره ای موجود است / که افزون نمی شود. / و آهسته٬هر دم آرزوی مرگش فزونی می گیرد. / لیکن به نا گاه وجدانم بیدار می شود. / و این جزر را می بینم٬بی تپیدن دل٬ / تنها با نبض ماشین ها / و ارتشیان که چهره های شوخ و شنگشان را / به قابله های خود نشان می دهند. / بگذار مکزیک٬کوباو جهان / در برابر این تبه کاری فریاد بر کشند! / ما٬ده هزار دستیم / که هیچ چیز نمی توانیم ساخت. / چند تنیم ما در سراسر این دیار؟ / خون رفیقیم٬همرزم رییس جمهوری مان / با نیرویی بیش از بمب ها و تیر بارها منفجر خواهد شد. / و آنگاه٬ مشت ما نیز فرود خواهد آمد. / چه دشوار است سرودی سر کردن / آنگاه که وحشت را آواز می کنیم. / وحشت آن که من زنده ام. / وحشت آن که می میرم من. / خود را در انبوه این همه دیدن / و در میان این لحظه های بیشمار ابدیت / که در آن سکوت و فریاد هست / لحظه ی پایان آواز من است. / آنچه می بینم هرگز ندیده ام / آنچه احساس کرده ام و آنچه احساس می کنم / آن لحظه را به دنیا خواهد آورد... ۶"

 

ویکتور خارا زمانی گفته بود:"از زمانی که چشم به جهان گشودم٬شاهد بی عدالتی٬فقر و بد بختی اجتماعی در شیلی بودم.انسان در مسیر زندگی اش باید آزاد شود و به خاطر عدالت مبارزه کند.من هم سازم را بدست می گیرم و برای مردم می خوانم.اگر چه می توان آواز خوان انقلابی را به زندان انداخت ولی هیچ گاه نمی توان آوازش را به بند کشید ۷".

امروز آواز ویکتور خارا زنده و پویاست .گرچه خودش به ابدیت پیوسته اما سیاستمداران از قدرت "صدایی تازه" (لقب ویکتور خارا)  آگاه گشته اند و صدای ساز او همیشه در یادها خواهد ماند. 

 

"شعر کبوتریست در جستجوی آشیانه / رها می شود و بال می گشاید تا پرواز کند٬پرواز / آواز من٬آوازیست آزاد ورها / که ایثار می کند به آن کسی که به پا خواسته است / به آن کسی که قصد پرواز به بلندای جاودانگی را دارد / آواز من زنجیری است که نه بدایتی دارد و نه نهایتی / در آواز من تما مردم را خواهی یافت / چرا که آواز کبوتریست که برای رسیدن به دریا پرواز می کند / رها می شود و بالهایش را می گشاید تا پرواز کند ٬پرواز ۸"

Image hosting by TinyPic

 ------------------------------------------------------------------------------------------

۱و۲و۴و۵و۸ .ترجمه یاشعار برگرفته از دکلمه ی اشعار در آلبومهای ویکتور خارا (۱) و(۲) تهیه شده در انتشاراتی ابتکار

۳ .ماهنامه ی فرهنگ و آهنگ شماره ی ۵

۶ .ماهنامه ی نقدنو شماره ی ۱۲

۷ .کتاب سرنوشت خارا٬کریستی مور

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 18:54 توسط امین |